بايد سنگ باشي. كارمنداي بانك رو ديدي چطوري كار مي كنن سرشون كه شلوغه؟ وقتي كه دارن پول مي شمرن و حساب كتاب كه مي كنن خودت رو بكشي سرشون رو هم بالا نمي كنن. نه مثل تو. خوبه خودم ديدم. وقتي كاري دستته تا تمومش نكردي سرت رو بالا نمي كني. اينجا ايرانه. هرچي بيشتر فعاليت كني مثل خر بارت مي كنن. خودت رو بزن به كري. انگار نمي شنوي. تمركز كن روي همون يه كار. چه سيد باشه چه گنده ترش حاج كرم و چه آشغالهائي مثل همين پسره. يه ديوار دور خودت بكش نذار ازش رد بشن. خودت بهشون رو دادي. خدا رحمتش كنه خاله جان رو. مي دوني تو شهرداري چطوري کار مي كرد؟ چند ساله مرده؟ سه سال.. چهار ساله كه مرده. هنوزم بهش مي گن خانم. تو شهرداري فقط به يكي مي گفتن خانم. خانم مي گفتن يا خانم كمالي. حالام كه مرده بازم اون هيبتش هست. همين پريروز كه رفته بودم پول سهامش رو از شهرداري بگيرم كارمند شهرداري به همكارش مي گفت سهام خانم رو هم بذار اجرا. آدم بايد اين جوري باشه. محكم. مي بيني چطور از تو گور هم فرمان مي ده؟! چرا تو هم هستي. كار كه نمي كني. خرحمالي مي كني. خيال مي كني آدم به كارگر جماعت رو بده باهاشون عادلانه رفتار كرده. خيال ورت داشته كه اينا آدمن؟ مگه حمال توي بازارچه يادت نيست؟ هموني كه داشت در تیمچه رو قفل مي كرد. اگه از همون اول مي گفتيم حمال در و باز كن ما بريم، باز مي كرد. اينا چه مي دونن آقا چيه؟ وقتي بهشون مي گي آقا خيال برشون مي داره. آقائي هم كه بلد نيستن. اينا رو بايد تو سرشون زد. نراقي يادت نره. تازه منتقلمون كرده بودن بخش زندانياي عادي. يه روز حرف آقاي شجاعي شد، گفت عجب آدمي بود. عجب آقايي بود. من خودم هم تعريف آقاي شجاعي رو زياد شنيده بودم اما نديده بودمش. از اخلاق و رفتارش كه پرسيدم نراقي برگشت گفت: نمي دوني چه آقايي بود... هميشه تو خودش ... غرق خودش... نشنيده بوديم سلام كسي رم جواب بده. اينا همينن ديگه يادت باشه هيچوقت بهشون نگو شما. بزن تو سرشون. تحقيرشون نمي كني كه. فقط داري اندازه شون رو بهشون مي فهموني. براي خودشون هم بهتره. بدعادت نمي شن. اين پسره رو هم تو همين اندازه نيگر دار. ديگه نذار يه قدم بهت نزديك بشه. فردا اومدي گفتي برام عكس سكسي آورده خودم مي زنم تو گوشت. فكر مي كني شوخي مي كنم؟ ابداً اگه اون پررو شده تقصير خودته. سنگ باش. به تو چه كه وام مي گيره دنبال ضامن مي گرده بهش دختر نمي دن. خيله خوب نمي دادن. تو ديگه سي سالته بچه كه نيستي بايد تا حالا فهميده باشي كه رحم كني خودت هم به روزي مي افتي كه بايد ديگرون بهت رحم كنن. ... گوش كن من كه بچه نيستم. لازم نكرده نه براش دلسوزي كن نه روشو كم كن.... معلومه بخاطر اينكه زني... اونم يه لات بي سروپا.... كه چي بشه؟ خيال كردي اون چيزي ازش كم مي شه؟ مثل اين مي مونه كه به جنده بگي جنده. اون كه چيزي ازش كم نمي شه اما اگه همون جندهه برگرده نامربوط بگه تو شأنت مياد پائين. جنده، جنده اس ديگه. اما اگه دهنش رو باز كرد يه كلفت بارت كرد تا كجات مي سوزه.... كه چي؟ مسابقه با لات برنده نداره اينو تو گوشت فرو كن... معلومه... بايد همون جا پياده مي شدي... اشتباهت اينجاست كه باهاش دهن به دهن شدي.... يعني من و تو توي يه سطح وايساديم.... هيچوقت با لات جماعت مسابقه نذار...
سلام.... چطوري؟.... چه عجب يادي از ما كردي؟.... نه نه خواهش مي كنم فعلا كه سرم شلوغ نيست. اي بد نيستيم . مي گذره... شما چطورين؟ ... به خدا خيلي دلم براتون تنگ شده.... نه بابا ... شيفت چيه دختر هشت نه، شب عيد شده تا نصف شب مونديم... ديگه چه خبر؟... نه خواهش مي كنم بگو.. چقدر تعارف مي كني... خب... خب... تو همون كارخونه هستي ديگه... خب .. . پارسال كه راضي بودي... آره بابا من خودم ده ساله تمومه با اينا درگيرم... خب ... چيكارش داشتي دختر.... هاهاها... خب..... مي فهمم... نه بابا؟ راستش رو بگو ببينم ... كاريت كه نكرد؟ .... والله من باشم سعي مي كنم كنتاكي پيش نياد... مي دونم ... اما خب ببين مثلا همين راننده سرويس ما گاهي سربسرم مي ذاره... نه ....البته نه اونجوري .. مثلا مي گه فردا برت نمي دارم... مي خواي چي بگم منم مي خندم مي گم آقا سيد هر جوري راحتي... نه بابا با اينا كه نمي شه يكي به دو كرد.... ببين من كه اين آدم رو نمي شناسم... درسته اما هر كي يه قلقي داره... سعي كن قلقش رو پيدا كني... چطوري بگم آخه... اين ديگه كار خودته... مثلاً همين كه زدي تو گوشش.... پرروتر نشده؟ خب چي بگم آدما فرق مي كنن... هاهاها ... خب اونام آدمن ديگه... ببين مثلا بعضيارو مي شه با زبون خوش نرمشون كرد... درسته اما خب اونقدرام نبايد خوش باشه كه دلشو بزنه... هاهاها... آره ... بعضياشونم بايد بهشون رو ندي... پررو مي شن... من جاي تو بودم همون جا پياده مي شدم... هيچي هم نمي گفتم نه به رئيسم نه اوناي ديگه.... نبايد بذاري زياد از ته و توي كارات سردربيارن... چه كمكي بابا بدتر دست و پاگيرت مي شن... زمونه طوريه كه همه به فكر خودشون هستن... تو خودت جاي همكارت، چيكار مي كردي؟.... خب... خب... به نظر من كه ... اي بابا.... آقا محمود چيكار مي كني...هاهاها... دارم حرف مي زنم آخه... همكارم بود.... دعوا چرا... متوجه نبود دارم حرف مي زنم يه لحظه گوشي رو برداشته... به نظرم تو مسائل رو زيادي گنده اش مي كني.... قبول دارم... شايد توقعهاي ديگه اي ازت داشته... عروسي كرده باشه اين كه دليل نمي شه.... سعي كن كاملاً عادي رفتار بكني... اونم آدمه بيچاره... هاهاها.... خيله خب بابا بخاطر خودت ... ببين بيشتر آدما با زبون خوش نرم مي شن... استراتژي من كه اين طوريه... كارگر جماعت بيچاره اس ديگه... من كه همچين رفتاري نمي كنم باهاشون... نه اتفاقا شده تا دم در اتاقم بدرقه شون كردم... از تو انتظار نداشتم اين حرفا رو بزني... مي فهمم حالا عصباني هستي... اما درست فكر كن ببين از دست كدومشون بايد عصباني باشي... يه كارگر بيچاره ... درسته، قبول دارم... اما همين كارگر با ماهي دويست تومن زندگيش رو مي گذرونه ... اوني كه پول مملكت رو به جيب مي زنه... نه گوش كن... معلومه كه بافرهنگ و با ادب و موقعيت شناس و دست و دلباز مي شه... مگه تو خودت آشنا نداشتي رفتي اونجا... خب منظورم روشنه عزيزم... مگه نمي گي راننده آشناي مدير كله.... ببين من بايد برم ... يه روز زنگ مي زنم قرار بذاريم... چه روزي؟ جمعه؟ باشه خوبه... اين جمعه نشد هفته بعد... اوكي؟
من كه فكر مي كردم اين قضيه تموم شده رفته پي كارش... علي جون تمومش كن بره اين ماجرا رو... شما هم اين قدر گنده اش نكنين... بذارين به درد خودمون برسيم بابا.... مي خوام مثل يه خونواده با هم كار كنيم... جوري نباشه صبح كه از خواب بيدار مي شين بگين واي بازم بايد بريم سر كار.... بهتره وارد جزئيات نشيم... علي جون تو پا شو برو دنبال كارات.... شمام تمومش كنين ....
شيطونه مي گه دم رسول سیاه رو ببينيم روي اين پسره رو كم بكنه.... چي مي گي عادل؟ نترس بابا نمي كشنش ... نه بابا قتل كه به اين راحتيا نيست.... فوقش يه خط مي اندازن روي صورتش همون بسشه... تو قبول بكني بقيه اش مثل آب خوردنه... نگران خرجش نباشين... كنار ميام باهاش.... از اولش هم نبايد دست مي زدي بهش... همون جا تو ماشين زنگ مي زدي به صدوده مي گفتي اين مرتيكه مزاحمم شده... به درك ... كارش از خودش مهمتره مگه؟.... با مدير آموزشگاه صحبت مي كنم از همين فردا بياد تدريس كنه... بيمه نمي كنن ... مي تونين خودتون بيمه رو بدين تا وقتي فوق ليسانسش جور شد ...
چه خبرته اين قدر مي خوابي... خواب كه چه عرض كنم ... مرگه انگار... آدم هم مگه اين قدر مي خوابه... چند ماه پيش كه درس نمي خوندي اين قدر هم نمي خوابيدي....خيله خب بابا جمعش كن اين بساط رو... فوق ليسانس پيشكشت... من هيچي ... به خونه ات برس... زندگي كن ... از زندگيت لذت ببر ... چي مي خواي مگه... چته آخه... نكنه تو هم زير سرت بلند شده... من چي مي گم؟ ... آدم هر روز يه حرف تازه مي شنوه... بهزاد اومده بود... سر شب... مي گفت يكي رو پيدا كرده روي اين پسره رو كم كنه... نترس چاقوئي در كار نيست... يه مهران خوشگله هست... آدرس خونه شون رو خواسته... نه بابا دزدي چيه... گفته یه جوری زنش رو از راه به در می کنه که پسره نفهمه از کجا خورده...
تبريز/ تير 87

